قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یادگـــار روزـهای پآیـــیزی..

شنبه نهم فروردین 1393
م : ن : معین رضایی

تشریف بیارید!



سلام دوستان.
این فراخوان در درجه ی اول دعوت به همکاری در امور اجرایی جشنه و در درجه ی دوم برای تشریف آوردن شماست... بنابراین هر ایده ای برای بهتر برگذار شدن این برنامه دارید ازمون دریغ نکنید. ضمن اینکه مهمونای عزیزی داریم که خودشون قبلا عضوی از همین کانون بودن و ده سال گذشته کانون روی دوش این عزیزان به اینجا رسید...! حالا نوبت ماست که میزبان میزبان های گذشته باشیم. خلاصه به هر نحوی که میتونید کمکمون کنید که یه برنامه ی شاد و آبرومند داشته باشیم.
سروران عزیزی که از سال های دور کانون آرشیوی از عکس فیلم یا هر چیز جالب دیگه ای دارن حتما به صورت خصوصی به ایمیلم ارسال کنند. این هم ایمیل بنده :
rezaei.moeen@yahoo.com OR rezaei.moeen@gmail.com




چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392
م : ن : معین رضایی

16. تفلد عید شما مبارک!


چیدن سفره هفت سین کنار آیینه و شعمدون
سیر و سبزه " سماق و سنجد توی ظرفای قلمدون
ماهی تو تنگ بلوری می شینه کنار سنبل
می شمره ثانیه هارو تا بشه دنیا گلستون
کینه هارو دور بریزیم بکاریم غنچه لبخند

روزاتون سبز و بهاری لباتون همیشه خندون


پیشاپیش سال نو بر تو دوست خوبم مبارک امیدوارم همه ی دوستای خوبم همکلاسی های محترم ، سالی پر از صفا دوستی محبت اندیشه های مثبت روزای قشنگ احساسات زیبا و چیزهای تازه + یکمم پول داشته باشن...!

پ.ن : نظر مثبتتون چیه یه مسابقه ی سفره هفت سین راه بندازیم؟؟؟!!!




دوشنبه نوزدهم اسفند 1392
م : ن : رویا اکبری

تسویه حساب..

هر شب مینشینم پای حساب و کتابم.

چند بار گفته ای دوستم داری..

چند بار دوستم داشته ای..

چند بار بارانی شده ای برای من..

چند بار باریده ای..

چند بار عارف شدی , عاشق شدی , شاعر شدی...

چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی..

چند بار از آمدنم ناامید شدی..

چند بار از رفتنم شکستی..

چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی..


هرجور حساب میکنم میبینم هنوز هم من بیشتر دوستت دارم..

میبینم هنوز هم لحظه های بی تو کشنده است..

میبینم صبورانه تحمل میکنم بودن و نبودنهایت را...

میبینم هرشب خواب من از خیال تو دربدر میشود..

هرشب دلم برای لیلی می سوزد..

هرشب خیسی پنجره ها داغی گونه هایم را به تن می کشد..

هرجوری حساب میکنم میبینم حساب و کتابمان یکی نمیشود..

من و کتابم اینجا منتظر..

بیا کمی عاشقی کن , عارفی کن..

بیا و دلت رو با دل ما یکی کن..

بیا حسابت را تسویه کن...

نیکی فیروزکوهی




دوشنبه نوزدهم اسفند 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

تاریخچه ی نوروز و فلسفه ی هفت سین...


طبیعت پس از گذران ِدوره ای سرد و بی محصول، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. (در اسلام و همچنین عارفان ِاسلامی موضوع خلق مدام، منطبق با این عقاید ایران باستان است) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِالهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.

ماه فروردین را ماهِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند و آن عید اموات است. در این ماه بدلیل رستاخیز (نو شدن ِموقت دنیا) پرده ی میان زندگان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِنیک ِدر گذشتگان به ملاقات ِزندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی، نیز از همین اعتقاد نشأت می گیرد. ارواح ِنیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده است به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فروهر هاست.

در روز ابتدای فروردین، که بنام ِپاک و برکت دهنده ی اهورامزدا (خدای پاک) مزین شده است، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.

ایرانیان کهن برای استقبال از سبزی ِبهاران، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِخشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. (12 ستون ، اشاره به اعتقاد کهن ِقرار گرفتن ِجهان بر روی 12 ستون)

ششمین روز فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. (آورده اند که در بامداد ِآن روز به کوه ِبوشنج شخص ِخاموشی که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است، سپس پنهان می شود و تا سال ِدیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.

فلسفه هفت سین

ایرانیان کهن و مردم بابل عدد "هفت" را مقدس می شمردند، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است، ستارگان هفتگانه ((زهره، مشتری، عطارد، زحل، مریخ، زمین و خورشید)) و ایام هفته نیز هفت روز است و گرامی میداشتندش.

پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوب های خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه میدارند و خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِسین شروع شده باشد میگذارند (هفت سین) مانند:

سبزه: نمودار ِگلهای زیبا و زینتی، سرسبزی و خرمی

سرکه: نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران، میوه شادی خوانده میشد)

سمنو: از جوانه ی گندم، نمود رویش و برکت

سیب: میوه ای بهشتی و نماد زایش

سیر : نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)

سماق: نماد مزه زندگی

سنجد: بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِعشق و دلباختگی است.

سکه: موجب برکت و سرشاری کیسه

کتاب مقدس که در گذشته اوستا و اکنون قرآن است و بودنش بر سر سفره باعث رونق میباشد.

آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِنور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین میباشد که نماد ِنطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِایران، جهان، تخم مرغی شکل است، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِزنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست. و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِایران عزیزمان پراکنده است و در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.




یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392
م : ن : مهیلا یادگار

حساسیت موضوع!


جشنواره راه روشن مقاومت
با موضوع انقلاب و دستاوردهای هسته ای
در راستای منویات رهبری عزیز پیرامون لزوم مطالبه گری دانشجویان
با رویکرد صدور یک بیانیه چند رسانه ای از دانشجویان بسیجی در فضای مجازی و ارسال بیانیه به دفتر مقام معظم رهبری و دفتر ریاست جمهوری و همچنین ترجمه بیانیه دانشجویان بسیجی به زبان های زنده دنیا و انتشار در فضای مجازی
با جوایز بسیار ارزنده: کربلا ، مشهد و....
به دلیل حساسیت موضوع به صورت گسترده اطلاع رسانی کنید
اطلاعات بیشتر در سایت www.ibso.ir
ناحیه بسیج دانشجویی استان اصفهان



سلام این تو قسمت نظرا بود دیدم هیچ کی نمیذارتش من گذاشتمش!!




چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392
م : ن : مهیلا یادگار

به منظور درآوردن وب از رکود مطلق!!!

در کودکی در کدام بازی ،

راهت ندادند ،

که امروز ،

اینقدر دیوانه وار ،

تشنه ی “بازی کردن”

با آدم هایی؟!




دوشنبه یازدهم آذر 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

داستان واقعی و زیبای “دعای مادر”

داستان واقعی و زیبای "دعای مادر"


داستان واقعی وخیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده :


پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .
میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند .


دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .




جمعه بیست و چهارم آبان 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

نخونی از دستت رفته

دختر مراکشی بود. پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند.
صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آب‌های مدیترانه برد.



دوشنبه بیستم آبان 1392
م : ن : رویا اکبری

..

20 آبـــان!

یکسالگی وبلاگــــ مبارکـــــــ ..:)

واسه من که یادآور دوران خاطره انگیزیه...




جمعه هفدهم آبان 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

باخشونت هرگز...

سخت آشفته و غمگين بودم…
به خودم مي گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم مي گيرند
درس و مشق خود را…
بايد امروز يکي را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابي ببرند…
خط کشي آوردم،
در هوا چرخاندم...
چشم ها در پي چوب، هر طرف مي غلطيد
مشق ها را بگذاريد جلو، زود، معطل نکنيد!



جمعه سوم آبان 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

 

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم.بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد.ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد
بنده ی من .تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری




دوشنبه پانزدهم مهر 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

تست هوش

لطفا چند لحظه صبر كنيد...


این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟

اگر توانستید به سئوالات فوق جواب پیدا کنید بی شک شما جزو باهوشترین افراد دنیا هستید !



شنبه سیزدهم مهر 1392
م : ن : معین رضایی

کانون جهاد علمی

سلام. طرح مهر و کتاب و فراخوان عضویت در کانون فرهنگی دانشجویی جهاد علمی.

لطفا برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید.

کانون جهاد علمی




چهارشنبه دهم مهر 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

داستان زیبای شاخه گل خشکیده

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و ...

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.




شنبه سی ام شهریور 1392
م : ن : مجید ملک محمدی

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!


هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است


یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392
م : ن : ساجده فرخی

...

tanhaei hamishe bad nist..chun motmaeni ye adame razdar dari be name man ke mituni harfato besh bezani





جمعه بیست و دوم شهریور 1392
م : ن : رویا اکبری

قلب ..!

قلب 

مهــمان خانه نیستـــ...!

که آدمهـــآ بیایند ...

دو سه ساعت , یا دو سه روزی توی آن بمانند و بعد بروند ..!

قلب

لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود ,

و در پائیز باد آن را با خودش ببرد ..!

قلب ؟!

راستش نمیدانم چیست !

اما این را میدانم 

که جای آدمــــــهآی خیلی خوبــــــ است ..!!


نادر ابراهیمی





پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392
م : ن : ساجده فرخی

salam dustan

delemun vase post gozashtan tang shode.felan hamin:D


پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392
م : ن : ساجده فرخی

salam

kheyli vaghte post nazashtamaaa...felan emkanat dar hamin hadde....harfi nist:D:l





دوشنبه هجدهم شهریور 1392
م : ن : سمانه ولی پور

نیکی و بدی

"لئوناردو داوینچی" موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست "خیر و نیکی" را به شکل "عیسی" و بدی را به شکل "یهودا"(که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.
روزی در مراسم همسرائی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هائی برداشت.

سه سال گذشت. تابلوی "شام آخر" تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی برای "یهودا" هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند ، داوینچی پس از مدتها جست وجو ، جوان شکسته ، ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت ! ازدستیارانش خواست تا اورا به کلیسا آورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که نمی دانست چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سرپا نگه داشتند و درهمان وضعیت داوینچی از خطوط بی تقوائی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد.

وقتی کار تمام شد ، گدا که دیگر مستی ازسرش پریده بود ؛ چشمهایش را باز کرد و نقاشی را پیش رویش دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت :

"من تابلو را قبلا دیده ام !!!"

 داوینچی شگفت زده پرسید :

 کجا ؟!

 جوان ژنده پوش گفت :

 "سه سال پیش ، قبل ازاینکه همه چیزم را از دست بدهم ، موقعی که در یک گروه همسرائی آواز میخواندم ، زندگی پراز رویائی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره "عیسی" شوم !"

برگرفته از: کتاب "شیطان و دوشیزه پریم"- پائولوکوئیلو

جملات حکیمانه